يوسف عزيزي بني طرف در مصاحبه با روز:
قانون اساسي در مورد اقوام اجرا نشده است
توزگون(سهشنبه) ٥ آذر ۱٣٨۷ - ٢٥ نوامبر ۲۰۰٨
يوسف عزيزي بني طرف، نويسنده و فعال مدني در مصاحبه با روزبه تعريف شهروندي پرداخته است و اينکه: "اگر در كشوري با ساختاري چند مليتي، چند فرهنگي و چند زباني، حاكميت سياسي تك مليتي و تك زباني مسلط باشد، آن كشور از نوعي بحران در روابط ميان آن حاكميت و آن ساختار رنج مي برد." اين مصاحبه در پي مي آيد و همراه با اين توضيح که اين گفت و گو درآستانه اجراي حكم دادگاه تجديد نظر كه يوسف عزيزي بني طرف بايد براساس آن 5سال زنداني شود انجام شده است.
از نظر شما حقوق شهروندي چيست و چه تعريفي دارد؟
حقوق دوگانه شهروندي شامل حقوق فردي و جمعي يا (قومي) است كه حقوقدانان، فعالان و پژوهشگران ايراني كمتر به شق دوم آن پرداخته اند. به گفته يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد دانشگاه شهيد بهشتي – كه چندي پيش براي تدوين پايان نامه خود در اين زمينه به من مراجعه كرده بود – در زبان فارسي در اين مورد به چيز دندان گيري دست نيافته است. اما پيش از آن همانطور كه درسوال شما هم هست لازم مي دانم برخي از واژگان و اصطلاحاتي را مطرح كنم كه به اين بحث مربوط است يا در بحث هاي مربوط به قوميت ها با قدري آشفتگي همراه است.
فرهنگ معين، واژه "قوم" را چنين تعريف كرده است: "گروه مردم (اززن ومرد)، كسي كه با شخصي قرابت داشته باشد، خويشاوند، اقوام". اما اين فرهنگ چيزي درباره واژه "قوميت" نياورده است. قاموس عربي به انگليسي " المورد" تاليف منير بعلبكي و دكتر روحي بعلبكي تعريف زير را از واژه قوم ارايه كرده است: قوم: شعب People.Nation. قوم: اهل People, Kin, Kins, Folk, Kindred قومي، ملي: National, Nationalist(ic) مليت، قوميت: القوميه Nationality داريوش آشوري در كتاب "واژگان فلسفه و علوم اجتماعي" كه يك فرهنگ انگليسي به فارسي است "ناسيونالليسم" را چنين تعريف كرده است: ملت گرايي، ملت آييني، ملي گري، ملت پرستي: Nationalismدرزبان عربي دكتر منير بعلبكي در "موسوعة المورد" كلمه " القومية" را معادل آن قرار داده است و در زبان فارسي، هم اكنون در برابر اين واژه از "ناسيوناليسم" و "ملي گرايي" در سطح ملي يا سراسري، و از "قوم گرايي" در سطح مناطق قومي استفاده مي شود.
آشوري دربرابرNationality از واژه "مليت" و بعلبكي از واژه "القومية" استفاده كرده اند. بعلبكي در "موسوعة المورد" يا دايرة المعارف المورد تعريف زير را از واژه مليت = القومية = Nationality ارايه كرده است: "مردمي كه داراي تبار مشترك، زبان مشترك و سنت هاي مشترك باشند. افراد يك قوميت يا مليت عملا – يا اگر به آنان فرصت داده شود – مي توانند يك دولت – ملت “Nation – State” برپا سازند. جمع آن قوميت ها (يا مليت ها) است. مثلا مي گويند "كشور چند مليتي" يا " مساله قوميت ها".. الخ. واما معادل عربي كلمه Nation " الامُة" و فارسي آن "ملت" است. فرهنگ معين چهار معنا از " ملت" ارايه كرده است: "ملت (= ع. ملة) 1- دين، آيين، شريعت.. 2- پيروان يك دين.. 3- گروه مردم، قوم. 4- مجموعه افراد يك كشور. بعلبكي در تعريف ملت مي گويد: "مجموعه اي از مردم كه معمولا در مكان معيني از زمين زندگي مي كنند و از وحدت نژادي، زباني يا فرهنگي يا ديني يا تاريخي برخوردارند؛ يا داراي آرمان ها وسرنوشت مشترك، يا در همه موارد ذكر شده يا برخي از آنها اشتراك دارند. اين امر از آنان يك وجود يا ( تكوين) اجتماعي يا سياسي متمايز پديد مي آورد، مثل ملت هند، ملت فرانسه، ملت عرب".
ملت (الامة به عربي = اولوس به تركي و Nation به انگليسي ) در واقع كاربرد رسمي دارد و در روابط ديپلماتيك بين المللي و سازمان ملل متحد از اين كلمه – ونه قوم يا خلق يا مردم – استفاده مي شود و اين شامل همه كشورها يا واحدهاي ملي عضو سازمان ملل مي شود. مثل ملت آمريكا، ملت چين، ملت ايران، ملت لبنان، ملت آذربايجان، ملت عراق و ملت هند. |